به اين مي‌گن پدر زرنگ!!

1
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی!

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم!

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.

پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است.

2
پدر به دیدار بیل گیتس می‌رود.

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است ازدواج کند.

پدر: اما این مرد جوان، قائم‌مقام مدیرعامل بانک جهانی است.

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است!

3
پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می‌رود.

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم‌مقام مدیرعامل سراغ دارم!

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم.

پدر: اما این مرد جوان، داماد بیل گیتس است.

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد!

و معامله به این ترتیب انجام می‌ش
ود!